۱۳۸۸ فروردین ۱۴, جمعه

بهار بهترین بهانه برای آغاز و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است.


بهار را باور کن
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه،کنار هربرگ
شمع روشن کرده ست.
همه ی چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه اواز شدست
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست.

باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سرو سینه ی گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن.
بهار بهترین بهانه برای آغاز و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

فهرست وبلاگ من